الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
41
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
آنگاه با هم درگير شديم و چند ضربه را به همديگر حواله كرديم كه من در يك لحظه ضربهاى به سرش زدم كه كلاهخود سنگىاش و زرهء متصل به كلاهخود و سرش را در هم شكافت و سرش را تا چانهاش به دونيم كرد و مرحب با صورت بر زمين افتاد . « 1 » ( 1 ) واقدى مىنويسد : اولين كسى كه براى مقابله با على عليه السّلام از قلعه خارج شد ، حارث ( ابو زينب ) ، برادر مرحب بود . او همراه عدهاى به صورت پياده نظام از قلعه خارج شدند . همراهان على عليه السّلام با ديدن اين وضع عقب نشستند ! امّا على عليه السّلام در جاى خود ثابت قدم ماند . سپس حارث و على عليه السّلام با هم درگير شدند و ضرباتى را بر هم وارد كردند كه در نهايت على عليه السّلام او را به هلاكت رسانيد . به دنبال آن مسلمانان به همراهان حارث حمله كردند و آنها به داخل قلعه عقبنشينى كردند و در را بستند و مسلمانان هم به جايگاه خود بازگشتند . پس از مدتى مرحب خارج شد و شروع به رجزخوانى كرد كه على به مصاف وى رفت . آنها جلوى در قلعه با هم درگير شدند . « 2 »
--> ( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 127 ، به نقل از ابن اسحاق و ابن هشام ؛ اما عجيب اين است كه در سيره مطلبى غير از رجزخوانى مرحب و جواب كعب بن مالك و مبارزهء محمد بن مسلمة و به قتل رسيدن مرحب به دست وى نيامده است ! ! ( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 654 ؛ واقدى كه بسيارى از اخبار را به طور مفصل آورده است ، اين خبر را به صورت مجمل [ ! ] نقل مىكند و مىنويسد : « حارث ، برادر مرحب بود كه بنابر آنچه ابن ابى سبره نقل كرده است ، ابو دجانهء انصارى وى را به هلاكت رسانيد . سپس به سه طريق از جابر و سلمة بن سلامة و مجمّع بن حارثه نقل كرده است كه محمد بن مسلمة مردى يهودى به نام اسير و مرحب را كه بسيار قوى بودند به قتل رسانيد . قضيه بدين قرار بود كه محمد بن مسلمة نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفت و عرض كرد : اى رسول خدا ، من فردى مصيبتديده و خونخواه برادر هم هستم كه مرحب ديروز او را به قتل رسانيد . آيا اجازه مىدهيد كه به مبارزهء او بروم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به او اجازه داد و برايش دعا كرد و شمشير خود را به او داد . محمد به ميدان رفت در حالى كه فرياد مىزد : اى مرحب ، آيا مبارز مىخواهى ؟ گفت : بله ، و به مبارزهء محمد آمد . هر كدام چند ضربهاى حوالهء همديگر كردند تا اينكه درختى ميان آنها حائل شد كه تنهاى مثل تنهء درخت خرما و شاخههاى تنومندى داشت . هر كدام پشت آن پناه گرفتند و در اثر ضربههاى شمشير تمام شاخههاى آن را بريدند تا اينكه فقط تنهء آن باقى ماند و در يك لحظه مرحب شمشيرش را بالا برد و ضربهاى بر محمد وارد كرد او با سپر جلوى ضربهاش را گرفت و شمشير مرحب در سپر او گير كرد . محمد به سرعت ضربهاى به ساق پاهايش زد كه در نتيجه مرحب بر زمين افتاد . و بعد على عليه السّلام پيش رفت و سرش را از تن جدا كرد ! سپس محمد به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد : اى رسول خدا ، مىتوانستم كه سرش را از تن جدا كنم و او را خلاص كنم ، امّا او را به اين حال رها نكردم مگر براى اينكه تلخى زخم شمشير و سختى جان كندن را بچشد ، چنان كه برادرم سه شبانه روز سختى كشيد تا جان داد . على عليه السّلام فرمود : راست مىگويد : بعد از آنكه او پاهايش را قطع كرده بود ، من سرش را بريدم ! از اين رو رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله وسايل شخصى مرحب را به محمد بن مسلمه داد . » وى در ادامه مىنويسد : تا آن روز حكم فرائض دختران [ مقدار ارث آنها ] نازل نشده بود ، براى همين محمود بن مسلمة به -